كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1030

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

عبد اللّه كشى را رفيق او فرموده با مكتوبى ، در عرض سه گز و در طول هفتاد گز ، تمام به زر نوشته ، به خط مولانا شيخ محمد ، « 1 » كه در حسن خط مصرع ابن مقله ، صيرفى وقت ، ياقوت زمان بود ، روان فرمود و بيلاكات پادشاهانه و تنسوقات خسروانه در صحبت ايشان ارسال نمود . مصرع هدايا به خوبى چنان كس نديده و مهد عليا ملكت آغا را كه به موجب فرموده به طوى آمده بود اجازت داد و خدر معلّى بيكسى سلطان را ، به آيينى كه تا حجلهء سپهر به عروس ناهيد آراسته مثل آن كم اتّفاق افتاد ، پيش شوهرش اميرزاده اسكندر ، به همدان فرستاد . و عنايت پادشاهانه تاشكنت و سيرام و نيكى و آشبره و ولايت جته تا خطاى به اميرزاده الغ بيك ارزانى داشت و اندكان و اخسيكت و طراز و كاشغر تاختن به اميرزاده سلطان ابراهيم كرامت نمود و امراى شاهزادگان به ضبط [ لشكرهاى آن نواحى رفتند كه در تاشكنت كه موعد معسكر همايون بود ] لشكرها حاضر سازند و تمور خواجهء آق بوقا را به سبب جريمه‌اى بند كرده به جانب مغولستان به اسى كول « 2 » فرستاد و آن حضرت از مدرسهء ( سراى ملك ) « 3 » خانم به ارگ عالى آمده در گوگ‌سرا كه معمار همت حضرت ساخته بود ، به دولت و اقبال ، نزول اجلال فرمود و همت عالى به ترتيب اسباب جهاد صرف نمود . ذكر نهضت همايون به جانب ممالك چين و خطا به عزم غزو با بت‌پرستان آن‌جا چون عنايت حضرت پروردگار [ تعالى احسانه ] « 4 » در همه‌حال شامل

--> ( 1 ) . ظف : « مولانا شيخ محمد پسر حاجى بندگير تبريزى . » ( ج 2 ص 448 ) . ( 2 ) . تصحيح از ظفرنامه : نسخ : باسول كول . ( 3 ) . تكميل از ظفرنامه ج 2 ص 449 . ( 4 ) . س ندارد .